اولین یلدای مشترک من ورضا
درتاریخ 82/9/30اولین یلدای مشترک من ورضابودشب یکشنبه که همه خونه مامان جمع شده بودندالبته به غیراز خالجان حمیده که هنوز ایتالیا بودند.من چهارماهه ایدا رو حامله بودم که اون روزا بهش شیرین می گفتیم چون زندگیمون روشیرین کرده بود.یادمه وقتی که به رضا جواب سونورو دادم وگفتم قراره که ماصاحب یه دخترخوشگل بشیم اونقدرخوشحال شده بود که نمی دونست چکارکنه همون شب برای قدردانی ازمن گل خرید...شب یلداهم وقتی فال حافظ می گرفتندمن ورضا هردوتامون یه چیزازخدامی خواستیم واون سلامتی شیرین بودشعری که برامون اومد این بود:
رسیدمژده که امدبهاروسبزه دمید وظیفه گربرسدمصرفش گلست ونبید
صفیرمرغ برامدبط شراب کجاست فغان فتادبه بلبل نقاب گل که کشید
زروی ساقی مهوش گلی بچین امروز که گردعارض بستان خط بنفشه دمید
زمیوه های بهشتی چه ذوق دریابد هرانکه سیب زنخدان شاهدی نگزید
بکوی عشق منه بی دلیل راه قدم که گم شدانکه درین ره برهبری نرسید
چنان کرشمه ساقی دلم زدست ببرد که باکسی دگرم نیست برگ گفت وشنید
مکن زغصه شکایت که درطریق طلب براحتی نرسیدانکه زحمتی نکشید
گلی نچیدزبستان ارزودل من مگرنسیم مروت درین چمن نوزید
من این مرقع رنگین چوگل بخواهم سوخت که پیرباده فروشش بجرعه نخرید
بهارمی گذرد دادگسترادریاب که رفت موسم وحافظ هنوز می نچشید


اولین یلدای مشترک من ورضا
